The right against unsanctioned invasion of privacy by the government is part of many countries' laws. Even according to Iran constitution this right has been recognized for people. Last week I got familiar with The Big Brother Award given to governments which have done the most to threaten personal privacy. While US is candidate for this Award because of its anti-terrorist phone records by the government, Iranians are dealing with a most simple form of surveillance. Read this story to find out what I mean.
This week Radan, the chief of Tehran police, attended the Police Fair to talk with the citizens and solve their problems. One of the reporters of ISNA (Iranian Students News Agency) asked him about a conversation between one of the police officers and a girl which he had recorded a few days ago. Here are some parts of the conversation. (The girl is arrested inside her car with a young boy beside her.)
Police officer: God has sent me to arrest you and prevent a crime.
Girl: What are you talking about? What crime?
Police officer: You have sat together at this unusual time, inside a dark car, in a deserted area of the city.
Girl: Is it our CRIME? God has sent you for this?
Police officer: yeah, God knows if I wasn't here on time what a scandal could happen to your family.
Girl: It is not deserted here. There are many people there in the park and so may cars pass by here.
Police officer: I don’t know. I just know God has sent me…
ISNA reporter asked about the civil rights of the people and whether the police can treat people like this.
Radan, answer quite unexpectedly "How do you know that officer was not sent by God?"
12 comments:
خوشحالم که مینویسی
ok nice peace.
but it is simple.
I'm really begining to doutbt everything.
how do we know that he is not sent by God ?
maybe we really should not shave with razorblades.
maybe they are right.
maybe we should obey RAHBAR.
maybe AHMADINEJAD goes to heaven.
after all he doesn't seem to have bad intensions.
poor idiot just knows this much nad tries his best to help and to do something.
it was our mistake to let him take the lead.
so maybe we won't go to heaven 'cause of our bad selection although we think we did enough but we didn't...
چهل چراغ
با شنيدن اين اسم ياد چه چيزي مي افتيد؟
روزگاري اين سوال ميتوانست يك موضوع خوب براي انشاء باشد
اما كاش اين انشاء را آن قديم ها نوشته بودم ...
همان موقع كه تازه صفحه نسل سوم جام جم تعطيل شده بود و شما با آن هواي تازه و زباني به دور از تكلف رايج نشريات روي پيشخوان از راه رسيده بوديد...اگر آن قديم ها ميگفتند 40 چراغ... ياد خندين به حرفهايي مي افتادم كه دوست داشتم بگويم و بشنوم ...زخمهايي كه دردشان آنچنان زهر خنده هايي را طلب مي كرد و گويي براي بيانشان راهي جز طنز نبود...ميگويند 40 چراغ روزگاري آنقدر تند رفته است كه حالا بايد اينقدر محتاط باشد...پس اين خود سانسوريست كه باعث شده 40 چراغ اين روزها ديگر نه تنها به درو ديوار گير ندهد بلكه حتي چنان سرش را در گريبانش فرو كند كه شب را از روز نتوان در تورقش تميز داد...آن روزها وقتي كسي مي گفت 40 چراغ ياد سوژه هاي بكر مي افتادم ...ياد زاويه ي ديد متفاوت نويسنده هايش ...ياد كميك استريپ هايش كه براي ديدنش دلم قنج مي رفت...ياد انرژي كه بين برگه هاي مجله بي تابي مي كرد تا بخورد به چشمانمان...
اما حالا چهل چراغ ديگر آن مجله سابق نيست ... بعضي صفحات مجله به شكل ريا كارانه اي سعي دارد جوان پسند باشد و تين ايجر شدن از وسيله تبديل به هدف شده...چهل چراغ ديگر براي مخاطبانش يك وعده غذاي روح نيست...در بهترين حالت از دسته ي تنقلات بي ضرر است...
خوانندگان چهل چراغ تفاوت كرده اند و اين تغيير مخاطب حاصل تفكري است كه ميخواست دل همه را بدست بياورد و براي همه سليقه ها مطلب داشته باشد ...چهل چراغ نه تنها در مخاطب ماند و آنها را پيش نبرد بلكه بعد از مدتي از مخاطبانش هم عقب افتاد و كم كم آنقدر از مخاطبان اوليه اش دور شد كه به ناچار تن به دستان گروه ديگري از مخاطبان سپرد...مخاطباني كم حوصله كه ميخواهند سريع بخندند و بگذرند و كمتر با ادبيات در ارتباتند و اين بي حوصلگي و كم دانشي سبب مي شوداين طرفداران پروپاقرص كه ذهنشان را با هچويات و هزليات نود شبي سيما پر كرده اند با افمال سليقه خود چهل چراغ را نيز بناچار از طنز به معناي واقعي كلمه و از متون مغز دار و هدفمند دور كند تا ديگر ملاك ارزشيابي متون صرفا خنده اي با صداي بلند اما كوتاه باشد قهقه اي سطحي ...اتفاقي كه اگر تا به حال كمتر افتاده با پيشروي د ر همين مسير به زودي حتما خواهد افتاد!
مرثيه خواني بر 40 چراغ بيش از اين ديگر سودي ندارد ... سوال اين است چه بايد كرد؟
چاره کار در بازگشت به خويشتن خویش است!
علت اصلي موفقيت 40 چراغ در گذشته نزدیکی میانگین سنی نویسندگان و مخاطبان بود که این ویژگی در نهایت قرابت ذهنی نویسنده و خواننده متن را فراهم می کرد.
ریزش هایی که در کادر تحریریه نشریه روی داد هرچند موجبات حفظ این میانگین سنی پایین در نویسنده ها را فراهم کرد اما باید اعتراف کرد جانشینان آن صاحبان قلم های جادویی به هیچوجه نتوانستند انتظاراتی را که نویسنده های پیشین در ذهن مخاطبان ایجاد کرده بودند برآورده کنند.
شاید این روزها 40 چراغ بیش از هر چیز به یک خانه تکانی اساسی نیازمند است ، حتی لازم است دوباره اتاق فکر تشکیل شود و دوباره مخاطب شناسی کاملی صورت بگیرد مطمئنا راه نجات در اعتماد به جوانان است ...در واقع این کلید طلایی موفقیت آن روزهای خوش گذشته تنها با خروج از معذوریت های داخلی و خارج شدن از پیله ایست که هیئت تحریریه به دور خود تنیده ...این روزها استعداد های زیادی در کلاسهای آموزشی و حتی وبلاگ ها هستند که تنها احتیاج به شناسایی و قرار گیری در مسیر درست دارند.
kheyli kalaki ! :)
:D;)
:-D
these days
every places are like this
these days security is a dream
some times
i miss for last times
where is that 40cheragh?
where is ?
every thing is bad and i cant do anyting
next result
iranian police are messenger!
question:
MOHAMMAD was the last messenger,wasnt he?
Salam be bozorgmehr sharafoaddin ....
Faghat mikham begam bayad foghol ade bashi ke jamee chonin divooonatan ....
Faghat mikham begam ghadre khodet ro bedooon ke to in iran adamayi ro mishnasam ke hazeran barat joooon bedan.
khosh bashi
enabat pishe ejabat joo
oveys
salam refigh
#
##
###
####
it reminds me that radio reporter. here is a audio file of that event
http://www.iranseda.ir/FullNews/?g=388059
Post a Comment